چیزی نمونده...

درخواست حذف این مطلب

سال نکبت وس گذشت و در حال تموم شدنه. امیدوارم سال سگ، سال وفاداری، بجا گذاشتن خاطرات خوب برای خودمون و بقیه و سال رفاه بیشتری باشه برای همه ی مردم دنیا.

سالهاست دیگه حوصله ی سفره هفت سین انداختن رو ندارم. شدم اون پیرزنی که منتظر عمو نوروز موند و موقع اومدنش خوابش برد و دیگه اهمیت نداد. محض همینه شاید که دیگه نوروز برام فقط شده تحویل سال نو. یه روز مثل روزای دیگه.

نمی خوام آیه نحس بخونم یا منفی انرژی بفرستم. حس خودمو نوشتم و بس.

دیروز درخت جلوی ساختمون غرق شکوفه شده بود. نمی دونم درخت چیه ولی شکوفه هاش بوی شکوفه های نارنج میدن. جالبه که سالی چهار بار اینجوری لباس می پوشه... سفیدِ سفید... و زیر درخت زمین رو پر از شکوفه میکنه... 

ع شو براتون میذارم




برای تمام مردم وطنم بهترین آرزوها رو دارم. امیدوارم شروع سال جدید، شروع پایان دادن به فقر و بیکاری و بیماریهای عجیب و غریب باشه که همشون ریشه در استرس و روان پریشی دارن.