سلامی نو به زندگی و شما دوستان خوبم

درخواست حذف این مطلب

این روزها قدر داشتن پسر گلم را خیلی بیشتر می دانم. هر چه باشد، موقع سختی هاست که سنگ آسیاب ها خودی نشان می دهند و یک ماه گذشته، می توانست برای من یک جهنم واقعی باشد و بس. اما وجود مزدک، ناجی خوبی بود برای ایستادن دوباره. برای یکبار دیگر از پل طن ی عبور از کوچه پس کوچه های خاطرات. 

همچنین داشتن چند دوست خوب و نازنین که قدرشان را می دانم.

همه می دانید داشتن عزیزی که بتواند همانطوری که هستید شما را بپذیرد، در کنارتان بایستد و دوستتان داشته باشد، چه احساس خوشایندیست. و من حس می کنم خوش شانس ترین و خوشبخت ترینم.

همیشه به مزدک می گویم که چقدر دوستش دارم، نور زندگی ام هست و به او افتخار می کنم. ب یکی از آن شب ها بود. 



مثل هر انسان و جوانی، اشتباه های کوچک و بزرگی داشته که در هر زندگی و شخصیتی اجتناب ناپذیرند. هر کداممان بنوعی. اصلآ بدون اشتباه که تجربه ی زندگی بدست نمی آید. روزگار آدم می شود یک صفحه ی خالی و سفید... حتی سفید هم نه. هر چه باشد سفید هم برای خودش رنگیست و جایگاه خوب خودش را دارد. 

اما قبول دارید در بعضی انسان ها، همیشه خوبیشان بیشتر از جنبه های منفی شان هستند؟ آنقدر خوبیشان پررنگ است که لغزش هایشان هم به راحتی فراموش می شوند. مزدک یکی از آنهاست و این را نه بخاطر این می گویم که پسر یکی یکدانه ام هست. بلکه دیگران هم درباره ی او همین نظر را دارند.

او بهترین موجودیست که می توانست به زندگی من روح و نور بپاشد و از این لحاظ همیشه سپاسگزارم


قدر داشته هایمان را بیشتر بدانیم که بقیه همه کشک اند و بس!