این روزهای من

درخواست حذف این مطلب

مدتیست حس مشغول کارم. با سرد شدن هوا و شروع زمستون، مردم شروع می کنند به تهیه ، چون نه تنها برای زیبایی دکور و خانه بکار برده میشه، بلکه برای جلوگیری از ده درصد عبور صدای ترافیک و دمای سرد یا گرم بیرون (بنظر من خیلی بیشتر) موثره. 

میشه گفت دو هفته بی وقفه مشغول بودم تا امروز. البته بجز چهارشنبه ی گذشته که مزدک جراحی داشت و بیشتر روز رو بیمارستان کنارش بودم.

خونه موندنش هم هفته ی پیش مزید بر علت بود که اصلآ وقت پیدا نکنم بیشتر به اینجا سر بزنم. فقط هر صبح سرکی می کشیدم تا اگه مطلب جدیدیه بخونم و مطلبی برای وبلاگ ک ن بذارم و جواب پیام های خصوصی عزیزامو بدم. 

کار رو دوست دارم. آرامش بخصوصی برام میاره و لذت خوبی به روزهام میده. خیلی مهمه آدم شغلشو دوست داشته باشه و شغل من پدید آوردن زیبایی از چند متر پارچه ی بی قواره هست و همین دلیلیه که کارمو دوست داشته باشم.  و صد در صد که پولشم هم خوبه... 

کمر و دستام اذیت می کنند بخصوص تو سرما، اما باز ترجیح میدم کار کنم و امیدوارم بتونم تا آ عمرم مشغول باشم. 

هیچوقت نتونستم اشخاصی که کار و دوست ندارن درک کنم. بهتره بگم کار دوم را. چون بهرحال همیشه کار خونه وجود داره، تا آ عمر هم هست، چه دوستش داشته باشی چه نه!