یک حرف و دو حرف بر زبانم... # ردیف


یک حرف و دو حرف بر زبانم...

درخواست حذف این مطلب

بعد از  یک ماه و کم خو و اثرش رو اعصابم (گاهی درون تنم یخ میزنم و لرزش دارم) ، ب با خوردن اولین قرص خواب و ساعت یازده به رختخواب رفتم. حدس بزنید چه ساعتی بیدار شدم؟ دو و نیم. عین یه جغد!

الآن ساعت پنج و نیمه و خوشبختانه با برادرزاده ها و دوستم و خواهرم مریم مشغول چت بودیم. ولی نمیشه زیاد هم مزاحم اونا شد چون الآن می دونم ساعت دوازده شب شماست و خیلیاتون خو د.

این قرص خواب بیشتر گیاهیه و تا سه شب بیشتر نمیشه ازش استفاده کرد. حالا ببینم فردا شب چکار میکنه.

***

نداشتن حضور هر روزه ی بعضی عزیزان اذیتم میکنه. می دونم که خب هیچ نمی تونه و بخصوص اینجا خوبیش به اینه که ی متعهد نیست هر روز باشه.  خودم هم زود به زود نمی نویسم.

می دونم مهربانو واقعآ وقتش کمه یا مینو باید توی مودش باشه مث خودم و گاهی تایپ برای دستای خوبش مشکله... نگین که میره مرخصی وبلاگی،  یه نچ از ته دل میگم ولی درکش می کنم یا هانی که می دونم بخاطر اینکه در روزهای ازدواج و پیوندشه و وقت نداره ولی حالا...


دلم برای شیرین تنگه، خیلی تنگ

فقط کاش ح خوب باشه شیرین مهربون و عزیزم