ملاقات با همسر آناهیتا

درخواست حذف این مطلب

زمانی که وارد شدیم، من یک جور هیجان خاصی داشتم. همیشه از روبرو شدن با هنرمندان، احساس خوبی داشته و دارم. بخصوص که قبلآ با ایشون از طریق تلفن آشنا شده و حرف زده بودی. 

قبل از مسافرتم زنگ زدم که به آناهیتا صحبت کنم که ایشون گوشی را برداشت و من تازه بوسیله ی گوگل کارهای هنری فوق العاده قشنگ و ارزشمندشونو دیده و به هنرشون آشنا شده بودم. روز یکه من تمام ماجرا را بدون کم و کاست برشون توضیح دادم و ایشون از همه چی بی خبر بود. بجز اینکه گفتند: خانم خادم وجود داره نسرین خانم. من چند روز پیش خانواده ی خودم و ایشون را با هم به رستوران بردم و دور هم بودیم. خودم هم شخصا کمک !

چیزی این وسط درست ساز نمی زد و اون اینکه از ماجرای رهن سوییت و موضوع سرطان خبر نداشتند اما خانم خادم را به رستوران برده بودند! (اینو بعد با توضیح مختصری متوجه شدم)

وقتی دستمو به گرمی فشردند، حس خوبی بهم دست داد. حس اینبار می تونم امیدوار باشم که قضیه حل شه و تکلیف پنج میلیون و هشتصد هزار تومن بی زبان مشخص بشه. 

اول از هر چیز باید باز هم احساسمو نسبت به کارای قشنگ هنریشون می گفتم. 

نشستیم. تابلویی کنار دست رسول (داماد جدید خانواده که از قبل با ایشون آشنایی داشت. ابتدا شاگر ایشون بوده و حالا خود مدرس ) که سمت راست من بود توجهمو به خودش جلب کرده بود. رنگ های سرد آبی و سبز و یک مربع سفید در وسط. شکل آدم ها و آن مربع که هسته ی اصلی تابلو بود یا برای من و چشمان من. بطوریکه گهگاه حواسمو به خودش جلب می کرد. 

چای تعارف د که ی مایل نبود. بیشتر دلم می خواست به سر اصل موضوع بریم تا زودتر به نتیجه برسیم. 

یک دسته نسخه و نامه از فیزیوتراپ که بهم منگنه شده بود در دستانشون بود که نشان از آمادگی قبلی برای حرفاشون بود. ولی من و خیلی از شما تا بحال ده ها بار ماجرای مریضی های آناهیتا را شنیده بودیم و اصلآ من برای شنیدن بیماری یا علت یا مداوای اونا مزاحم وقت قیمتی ایشون نشده بودم. اما گویا باید صبوری می چون ایشون اصرار داشت که توضیح بده آناهیتا بیماره. چند بیماری داره و تمام داروهاش گیر نمیاد و... 

گفتم همه ی اینها را می دونم آقای .......... ولی اینا ربطی به پول هایی که آناهیتا گرفته نداره. نه خانم ف ای وجود داره که ده سال پیش شوهرش مرده و از دست برادر شوهرش فرار کرده و به شیراز اومده،  نه بچه هاش، نه سوییت ی رهن شده نه جی براشون شده. همه دروغ بودند و آناهیتا باید پس بده.

گفتند: اون خانم وجود داره نسرین خانم. ایشون کارگر خونه ی ماست!!! 

هر چی همسر من از شما براش پول می گرفته، شوهرش ازش می گرفته!

گیج شدم... چطور شوهر مرده پولشو گرفته؟

مگر اینکه آناهیتا برای اینکه اسم ها یادش بمونه، از اسم خدمتکارش استفاده کرده باشه. 

پس واقعآ خانم ف. خ با اونها به رستوران رفته و این آقای از همه جا بی خبر هم کمک مالیش کرده. اما اون ف. خ خیالی آناهیتا فقط ساخته و پرداخته ی ذهن آناهیتا بوده برای اینکه بتونه پول از ما بگیره!!!

گفتم سوییت رهن نشده ولی ایشون بما شماره تلفن داد که ما رفتیم و بنگاهی کتمان کرد.

گفتند: بنگاهی دروغ میگه!!! یا اشتباه اسم برده.

با تعجب گفتم: دخترتون با ما بود آقای محترم! جلوی دختر گلتون که من واقعآ متآسف شدم که چقدر شرمسار شد، بنگاهی گفت که همسر شما ازش خواسته دروغ بگه وگرنه سوییتی رهن نشده!

بنده خدا مونده بود. چیزی نتونست بگه جز اینکه تکرار کنه: من این مبلغ را از جیبم می پردازم و بابتش معذرت می خوام.

امروز یا فردا دو میلیون می ریزم به حساب و بقیه را تا سه ماه دیگه می پردازم... شما کی عازمید؟

گفتم چند روز دیگه، پنجشنبه میرم و چون چهار خانواده واقعآ نیازمندند، من این مقدار را از رسول می گیرم شما به او پس بدین. که ایشون قبول کرد.

موقع بیرون رفتن نتونستم ت بمونم و درباره تابلو پرسیدم که ایشون توضیح دادن که اینا مردمند و این مربع زمین هست.

تابلوی بسیار زیبایی بود که دیدنش و شنیدن توضیح در مورد این تابلوی سمبلیک، دلنشین.

با امید اومدم بیرون چون یک مرد به من قول داده بود که یک اشتباه را که دیگری کرده بود، درست و جبران کنه.

فردا یک و نیم میلیون در حساب بود با توضیح اینکه تا دو سه روز دیگه بقیه ی دو میلیون را می ریزم به حساب و بقیه را قسطی خواهم پرداخت.

چون می خواستم امروز پست جدید بنویسم، ب از رسول پرسیدم که گویا هنوز مبلغ دومی واریز نشده.

تلفن ها را هم جواب نمیدن بجز یک پیام کوتاه که چند روز قبل برای رسول فرستادن که: در بیمارستان هستم و پول را واریز می کنم.

اما پولی واریز نشده.

دلم برای رسول می سوزه که قبول کرد پول را به حساب خیریه بریزه تا بتونیم به چند خانواده ی دیگه کمک کنیمو حالا باید اعصاب بذاره رو این کار تا کی پولش وصول بشه.

براش دعا کنید.

از صمیم قلب آرزو می کنم همسر آناهیتا ثابت کنه که هنوز میشه به قول یک هنرمند معروف و بزرگ اعتماد کرد. راستش من دلم روشنه که ایشون اشتباه همسرشو جبران می کنه.


من در راه فرودگاه به مژگان برای اولین بار زنگ زدم. ایشون با وجود سابقه ی ده سال دوستی با آناهیتا، باورش نمیشد اینقدر دروغ از دوست صمیمیش که مدام بخاطرش بمن پرخاش می کرد و تند حرف می زد، شنیده باشه. 

نه دوست ی بنام سیما می شناخت و نه می دونست که با دخترش در بنگاهی چه اتفاقی افتاده که با شنیدنش شوکه شده بود.

آناهیتا اول اظهار کرده بود دوست صمیمیش سیما که ه، سوییت را بنام خودش رهن کرده و بعد که با اعتراض من روبرو شد گفت: نه بنام خودم بوده و بعد باز در جواب من که: چرا بنام ف نیست که اگر رهن تمام شد پول به دست او برگرده جواب داد: من پول دادم اما رهن بنام ف هست!!! 

جواب هایی که باعث شک و شبهه ی من شد و با در میان گذاشتن به مهربانو، دنبال موضوع را گرفتیم.


دوستان دعا کنید رسول بیچاره از کاری که کرده پشیمون نشه.

دیروز مقدار آ اون پول به حساب یک نیازمند که مادری تنها بود با دو بچه و پدری پیر، ریخته شد.