عشق یا دوست داشتن

درخواست حذف این مطلب

یادمه وقتی تین ایجر بودم جمله ای خوندم از علی شریعتی که اونموقع خیلی قبولش داشتیم. ولی من یکی بعد از اینکه حرف های همسرش را در موردش خوندم، تمام باورام فرو ریخت و فهمیدم ایشون هم فقط حرف می زده ولی عمل هیچی. (در مورد احترام به زن و همسر و...)، بگذریم، جمله این بود: 

دوست داشتن برتر از عشق است. و در کتاب توضیح داده بود که عشق غرق شدن اما دوست داشتن مثل شنا ه. (و ادامه داده بود بخاطر همین هم مدت عشق کوتاهه و میرا ولی دوست داشتن همیشگیه و پابرجا)

قبول دارم که بعضی عشق ها، ناسالم اند و بقول اوشون، غرق شدنی بیش نیست که همیشه هم به خفه شدن یک طرف منجر میشه.

مثل عشقی که من در شعر آ م ازش نوشتم، عشقی که اگر اون طرف مقابل نباشه، زندگی این طرف به انتهاش می رسه. اینو بدون اغراق میگم. یکیش خودم در مورد مزدک. 

تا بحال مطمئن بودم که اگر خدای نکرده، یه روز بلایی سر او بیاد، من بی معطلی خودکشی می کنم چون نمی خوام بدون او زنده باشم. بدون او هیچی برام نمی مونه، منظورم اینه که هیچ هدف، انگیزه یا کلآ دلیلی برای زندگی نخواهم داشت. 

می دونیم که خیلی مادرها زنده می مونن، عمری داغدارند و سوگ فرزند از دست رفته تو ذهن و قلبشونه و جاشو خالی می بینند اما بخاطر فرزند دیگری که دارند، تحمل می کنند و ادامه میدن. بعضی ها هم فرزند دیگه ای ندارند اما اونقدر قوی هستن که انگیزه پیدا می کنند یا زندگی را در مرگ فرزند یا از دست دادن عشق از نوع دیگه ی  زندگیشون متوقف نمی کنند. 

نوع عشقی که در شعر آ یم نوشتم و به مزدک دارم، یه عشق سالم نیست. نوشتمش چون می دونم اگر او نباشه، زندگی برام تموم شده. حتی به جایی رسیدم که شک ندارم اگه چیزی پیش بیاد، نیازی به خودکشی هم نیست. من خیلی خیلی زود دق می کنم و میمیرم.

اسمشو بی ی مطلق بذارید یا دیوانگی یا هر چی دوست دارید، ولی اینا رو بی تعارف نوشتم. 

فقط خواستم بدونید اگه شعرمو خوندید، بدونید که تمام عاشقانه هام برای پسرم هست و بخاطر همینم بعنوان شعر نمی نویسمشون. بعنوان فکت می نویسمشون. از دلم... ته تهش... 

امیدوارم و آرزو می کنم هیچ مادری شاهد مریضی و بدتر از اون رو برای فرزندش نداشته باشه.

 قدردان سلامتی مزدک هستم خدا جون

شعر را با صدای خودم براتون ضبط ولی نتونستم تو وبلاگ بذارمش